|
ملکه ی آسمان | ||
|
اگر به گذشته بر می گشتم؛ دیگر نگران آینده نبودم زیرا آینده را دیده ام و چیزی برای نگرانی در آن وجود ندارد. اگر به گذشته بر می گشتم؛ فرصت دوست داشتن را از خودم نمی گرفتم. زیرا در زندگی ام موفقیت های زیادی داشته ام اما به یاد ماندنی ترین لحظات زندگی ام، لحظاتی بوده است که دوست داشته ام و دوست داشته شده ام. اگر به گذشته بر می گشتم؛ خودم می بودم زیرا انسان تنها در صورتی می تواند به اوج برسد که خودش باشد. اگر به گذشته بر می گشتم؛ نصیحت کسانی که حسرت گذشته ها را می خورند گوش می کردم. زیرا خودم اکنون در این نقطه قرار دارم. اما افسوس که این داستان برای همیشه تکرار خواهد شد.تا وقتی فرصت داریم نمی دانیم و نمی خواهیم بپذیریم که نمی دانیم و وقتی فرصت را از دست دادیم، دیگر نمی توانیم. [ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ ] [ ملیکا بهزادی ]
مادران ارزشمند روزتان مبارک [ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ ] [ ملیکا بهزادی ]
عمر کوتاه است. بعضی ها در این مدت کوتاه عمر قله های بلند را فتح می کنند. چهره ای سرشناس می شوند. بشریت را مدیون خود می کنند. نشانشان تا کره ماه می رود. نامشان را روی خیابان ها می گذارند. مجسمه شان را می سازند و در میدان ها می گذارند... بعضی ها هم تنها روی زمین می خزند.
ادامه مطلب [ شنبه 23 اردیبهشت1391 ] [ ] [ ملیکا بهزادی ]
مرد در هوای گرگ و میش به خانه می آید. درب حیاط را که باز می کند، زن صدایش را می شنود. مرد آنقدر سرمست است که انگار روی ابرها راه می رود. درب ورودی خانه را که باز می کند، به یاد می آورد که باید ژست طلبکارها را بگیرد. درست مثل کسانی که 4 ساعت اضافه کاری گرفته و تا این ساعت از شب کار کرده اند که زن و بچه شان راحت در خانه بنشینند و بخورند و استراحت کنند. مرد وارد خانه می شود، اخم هایش را در هم می کشد و نقاب قهر همیشگی را به چهره اش می زند. به اتاقش می رود و در حالی که از اینکه اینقدر استادانه نقش اش را بازی می کند دردلش از شادی جیغ می کشد، در را پشت سرش به هم می کوبد. ادامه مطلب [ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 ] [ ] [ ملیکا بهزادی ]
[ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 ] [ ] [ ملیکا بهزادی ]
|
||
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||